محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
685
اكسير اعظم ( فارسى )
ده عدد بخورانند و در حالت ورم زمان اول چهار رگ زده به شيرجات به زور بارده و سكنجبين ساده لمحه لمحه غرغره كنند گزيدن زنبور و نحل و مگس و مور و پشه بدان كه زنبور از نحل يعنى مگس عسل در تسخين شديدتر است و از گزيدن آن ورم و سرخى و درد سخت عارض مىشود و گاه يرقان زرد افتد و باشد كه بثرها در حوالى آن پديد آيد و نوعى است از زنبور بزرگ كه سر او سياه و بر بدن او دوائر بسيار بود و آن قتال است و گاهى لسع او به تشنج و ضعف زانو انجامد . و نوع ديگر آن را نارى گويند و آن نيز ردى است از گزيدن او درد سخت و تاكل لحم عارض شود و از جمله خواص او است كه چون بر موش مرده نشيند بعده انسانى را بگزد و در يك روز هلاك گرداند و مگس عسل سليم در گزيدن است و نيش خود در جاى گزيدگى مىگذارد و مگس و مور پردار قريب الحال از مگس عسل است بلكه از آن سليمتر است . علاج : به آب خطمى و عنب العثلب و گل ارمنى و كافور و سركه ضماد كنند و گل با سرگين گاو بمالند و يا برگ كنجد طلا كنند و ادويهء بارد و نوشيدن و ضماد كردن نافع بود و ضماد نارجيل دريائى دافع الم است در ساعت . و چون مگس را سر كنده باقى را بر موضع گزيده بمالند و درد را فى الحال ساكن كند و يا آب غوره يا گل سرشو بمالند و ضماد ترشى انبه تنها و مع باديان مجرب است و مرهم نوره و كذا روغن زرد بيست و يك بار شسته و كذا سفيدهء و كذا آب برگ گردو و كذا آب عنب العثلب و كذا گل ارمنى و سركه هر واحد مجرب سويدى است . و گويند كه اكل و ضماد حب الغار و كذا جماز نخل و كذا حب الآس سفيد و شرب خام دو درم بسكنجين و كذا فادزهر هر دوازده شعيره و كذا طبيخ خطمى به سركه ممزوج و ضماد جوز به سركه سوده و كذا نمك و سركه و عسل و كذا توت شيرين خائيده و كذا گل لاله و كنجد سوده و كذا جوز السرو نافع است . و به قول انطاكى هر مبرد خصوصاً افيون و كافور و برف و يخ اكلًا و دلكاً و حمولًا نافع و جاى گزيده را به گل و آب گشنيز سبز خوب سرد دارند . صاحب كامل گويد كه موضع لدغ را بسوزن يا بسر نشتر بگشايند و موضع را خوب بمكند و بر آن گل ارمنى به سركه سرشته يا بشورهء ديوارها به سركه و يا به گل كركشت به سركه سرشته طلا كنند و گل خانهء زنبور چون به سركه سرشته طلا نمايند نفع بخشد و يا بطحلب و خبازى خوب پخته ضماد كنند و بر موضع گزيده آب سرد بريزند و يا بر آن برف نهند . جرجانى و شيخ مىنويسند كه در حال سه كف گشنيز خشك بخورد كه درد ساكن شود . و گويند يك درم تخم مرزنجوش در حال درد بنشاند و عصارات بارد سود دارد و آب خبازى طلا گردن خاصيتى عجيب دارد و همچنين آب بادروج و آب خطمى است و بقلهء يمانى و عنب الثعلب و كنجد كوفته ضماد كردن نيك باشد و آب غوره بر زمين پاكيزه بريزند و طلا كنند و سرگين گاو يا سركه و نمام سوده به سركه نفع دارد و افيون و تخم شوكران و كافور بعصارهء بارد طلا كنند و پارچه به آب سرد تر كرده بر آن پوشند و حوالى آن به گل و سركه طلا كنند و طحلب با سركه طلا كردن عجيب است و آن موضع را در آب گرم ساعتى داشتن پس يك بارگى به آب برف و سركه در آوردن در حال درد ساكن شود و آزمودهاند . ابن الياس گويد كه بر آن خرقهء كتان در آب برف تر كرده ساعت بساعت نهند و بر آن آب برف بريزند تا كه خدر گردد و آب حصرم يا شربت غوره يا شربت انارين يا شربت ليمو هر كدام كه باشد ده درم به گلاب بنوشند و يا آب خيار و كدو دهند و هندوانه يا آب انارين يا آب سيب ترش بياشامند و يا جرعهء سركه به آب سرد بنوشند . و اگر زنبور بزرگ گزيده باشد يا بدن ممتلى بود فصد كنند . طبرى گويد كه علاج نوع زنبور بزرگ كه آن را نارى نامند اين است كه چون بگزد فصد مريض قبل انتشار سم و قبل از تورم موضع كنند بخلاف گزيدن افعى كه در آن بعد انتشار سم در بدن فصد مىكنند بعد از آن اين قرص دهند تخم كاسنى صحرائى و برگ آن هر واحد ده دبرم برگ سداب كوهى پنج درم جوز مقشر از هر دو پوست او ده درم جعده دو درم بيخ خرنيل سه درم كندر دو درم گوشت انجير بدون تخم آن پنج درم همه را باريك سوده به آب كاسنى صحرائى تر يا به سركه به سرشند و هر قرص به وزن دو درم سازند و هر روز يك قرص از آن با بيست درم رب ريباس يا رب حماض بخورانند و غذا مزورات معمول به سركه و شكر سازند و به خوردن كاسنى امر كنند و بر موضع گزيدگى اسپغول به سركه مضورب نهند و گاهى زفت به سركه گداخته مىنهند . و اگر بر آن محاجم نارى بعد شرط موضع نهند مضائقه نيست بعده به سركه و گل پاكيزه طلا كنند بعد از آن محجمهء بزرگ بگيرند و زير آن قطعهء كاغذ نهاده در آن آتش افروزند پس محجمه را بر موضع بچسپانند و آنچه بدان تضميد اين موضع كنند خمير ترش به سركه سرشته است و اين سخت سودمند بود پس اگر درد زياده شود به اندك افيون در سركه حل كرده بر آن طلا كردن باك نيست . و اگر با ملسوع بد گردد و بايد كه ترياق افاعى به شراب خورانند . و اما علاج نوع كوچك زنبور كه زرد ضعيف بود و در آخر گرما ظاهر شود و گزيدن او خفيف باشد و البته قتل نكند موضع را به قوت بفشارند و موضع گزيدگى را به گل پاك در سركه گداخته طلا كنند و گاهى اندك علك الانباط به سركه پخته سرد كرده در آن اسفنج تر مىكنند